I wIsH mY eYeS cOuLd
SpEaK wHaT mY hEaRt
FeElS fOr YoU
Coz
My LiPs CaN LiE oN
WhAt Is TrUe
BuT
My EyEs CoULdN't
CoZ
EvEn If I ClOsE tHeM
I CoULd StILL YoU
نوشته شده توسط شبگرد در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 ساعت 2:26 موضوع | لینک ثابت
چه شبها که من بی صدا گریه کردم
برای دل بی نوا گریه کردم
بی شانه هایت گریه کردن چه سخت است
بیا تا ببینی کجا گریه کردم
به شوق بهار نجیب نگاهت
شدم ابرو بی ادعا گریه کردم
غریبانه سر روی زانو نهادم
برای دلت بی ریا گریه کردم
نوشته شده توسط شبگرد در جمعه شانزدهم مرداد 1388 ساعت 23:13 موضوع | لینک ثابت
I DReAM IN DArK NEsS
I SLEeP To DIE
ERaSe ThE SILeNcE
ErAsR My LiFE
نوشته شده توسط شبگرد در جمعه شانزدهم مرداد 1388 ساعت 23:9 موضوع | لینک ثابت
مي آيي
با خواهش اين و آن
در پوشش آرزوهاي ديگران
مي روي
با هزار آرزوي گران
براي خود
نه براي ديگران
تولدم مبارک
نوشته شده توسط شبگرد در جمعه بیست و نهم آذر 1387 ساعت 4:33 موضوع | لینک ثابت
نه باورم نمیشه که تو منو از یاد ببری حتی دیگه خدامونم به دادمون نمیرسه تو رو خدا بهش بگین صبر منم سر اومده بهش بگین سراغشو از کس و ناکس میگیرم اونکه نخواست پیشم باشی باید خودش صبرم بده
تولدم شد بیوفا از تو نیومد خبری
گریه نکن که دستمون به دست هم نمیرسه
خدا به من بگو چرا خوشی بهم نیومده
بهش بگین اگه نیاد تو انتظارش می میرم
خدا گرفتی عشقمو جواب قلبمو بده
نوشته شده توسط شبگرد در جمعه بیست و نهم آذر 1387 ساعت 4:30 موضوع | لینک ثابت

داره صداش میاد کم کم
کاش زودتر بیاد
منم همراش میام
چون عشقمه پاییز
بزودی آپ میکنم
نوشته شده توسط شبگرد در جمعه بیست و دوم شهریور 1387 ساعت 21:23 موضوع | لینک ثابت
باز هم تنگ غروب
مي نشاند آشوب...!
باز شب مي آيد ....
همه عالم تاريك.!
تو كجا گم شده اي ؟!
كه شب از من لبريز..........
تو كجا ميداني ؟!.....
غم من تا ابديت ......
نهايت دارد....
نوشته شده توسط شبگرد در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 ساعت 23:31 موضوع | لینک ثابت
رنج هست، مرگ هست، اندوه جدايي هست،
اما آرامش نيز هست، شادی هست، رقص هست،
خدا هست.
زندگی، همچون رودی بزرگ، جاودانه روان است.
زندگی همچون رودی بزرگ كه به دريا می رود،
دامان خدا را می جويد .
خورشيد هنوز طلوع ميكند
فانوس ستارگان هنوز از سقف شب آويخته است :
بهار مدام می خرامد و دامن سبزش را بر زمين مي كشد :
امواج دريا، آواز می خوانند،
بر ميخيزند و خود را در آغوش ساحل گم ميكنند.
گل ها باز می شوند و جلوه می كنند و می روند .
نيستی نيست .
هستی هست .
پايان نيست.
راه هست.
تولد هر كودك، نشان آن است كه :
خدا هنوز از انسان نااميد نشده است .
نوشته شده توسط شبگرد در سه شنبه ششم فروردین 1387 ساعت 0:8 موضوع | لینک ثابت
تمام لحظه هایم شده گوش دادن به صدای تنهایی که به شیشه های خانه ناخن می کشد !
نوشته شده توسط شبگرد در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 ساعت 10:50 موضوع | لینک ثابت
در گذر گاه زمان خیمه شب بازی دهر با همه تلخی و شیرینی خود میگذرد و فقط
خاطره هاست
که در این وادی عشق دست نخورده به جا میماند.............
نوشته شده توسط شبگرد در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 ساعت 9:21 موضوع | لینک ثابت
دیدی چه زیبا غرورم را شکست ؟
و چه عاشقانه نیازهایم را لگدمال کرد !
شنیدی که چگونه بیصدا قلبم شکست؟
دیدی چه آسان از وفاداریم گذشت ؟
چه آرام ازاین طوفان گذشت!
مرا به که فروخت ؟
به ارزَنی ، به ارزانی !
اینگونه بود رمز اشک بی پناهم ....
نوشته شده توسط شبگرد در یکشنبه هشتم مهر 1386 ساعت 11:46 موضوع | لینک ثابت
اما
چشمهایت فریاد می زنند
که
عاشقم هستی!

نوشته شده توسط شبگرد در جمعه سی ام شهریور 1386 ساعت 20:25 موضوع | لینک ثابت
تقدیم به اونی که امشب یه دنیا غصه داره. ای کاش با این شعر که خودشم شاید هیچ وقت نخوندش می تونستم بهش بگم که قد دنیا دوسش دارم و هیچ وقت بدیش رو نخواستم واگه اینو به یادش مینویسم واسه اینکه خودم رو تو غصه اش مقصر میدونم. امیدوارم که منو ببخشه![]()
![]()
![]()













نوشته شده توسط شبگرد در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 ساعت 20:28 موضوع | لینک ثابت
خیال رفتنت بغض گلومو می شکنه کاش بدونی بدون تو میلی به موندن ندارم 
گریه نکن به حال من تنها امید زندگی
با گریه هات بهم نگو هر چی می خوای بهم بگی
فریاد بزن اسم منو اگر چه می لرزه صدات
بذار که با صدای تو یه لحظه آروم بگیرم
یه شب دیگه روشونه هات دست تو دستات بمیرم
بذار که عاشقت بشم زیر درخت کوچمون
یه بار دیگه نگات کنم از تو حیاط خونمون
می خوام تموم لحظه ها برام بشن یه خاطره
خاطره لحظه ای که بدرقه مسافره
تو هم ببین اشکامو در حال و هوای هر شبم
خیال تو کشته منو جونم رسیده به لبم
به جزخیال رفتنت برام چی باشه یادگار
تو سرنوشت من تو هم برام نموندی یادگار
عذاب این جدا شدن بدجوری زنجیره منه شبها
گرچه فقط با گفته هام اشک تو رو در می آرم
رفتن تو یه حادثه اس تو یاد خونه موندنی
شعرهای من به عشق تو خوندنی سوزوندنی
اگر تمام آرزوم همیشه داشتن تو بود
کنار تو بودن من مبادا قسمتم نبود
برو که با دیدن تو لحظه به لحظه می شکنم
سفر سلامت عشق من بازم بیا به دیدنم
نوشته شده توسط شبگرد در سه شنبه بیستم شهریور 1386 ساعت 0:54 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

منم اون تنها ترين شبگرد اين دورو زمونه
يه دنيا غصه دارم اما هيچ كس نمي دونه
ميون شك و باور منو جا گذاشتي بازم
حالا تنها تو اين شهر من برات ترانه سازم
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY